تبليغاتX

گيسو از بس شرقي شد ، مشکي تار شد

نوشته های بیاد ماندنی

جمعه بیست و یکم مرداد 1390

کوک کن ساعت خویش !


بنام خالق ع ش ق " "

همیشه اگر نه ؛ گاهی

سلام صادقانه ترین حرف است

سلام دوستان ابریشمی ام

که دوستتان دارم چون نان ونمک !

****



کوک کن!

 

كوك كن ساعت خویش !
اعتباری به خروس سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعت خویش !
كه مـؤذّن، شب پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعت خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مدد آهن و جوش شیرین
دیر برمی خیزند
كوك كن ساعت خویش !
كه سحرگاه كسی
بقچه در زیر بغل، راهی حمّامی نیست
كه تو از لِخ لِخ دمپایی و تك سرفه ی او
برخیزی
كوك كن ساعت خویش !
رفتگر مُرده و این كوچه دگر
خالی از خِش خِش جاروی شب رفتگر است
كوك كن ساعت خویش !
ماكیان ها همه مست خوابند
شهر هم . . .
خواب اینترنتی عصر اتم می بیند
كوك كن ساعت خویش !
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقت سحر، آنگاه كه از میكده برمی
گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیر لبش برخیزی
كوك كن ساعت خویش !
اعتباری به خروس سحری نیست دگر ،
و در این شهر سحرخیزی نیست

امضای همیشه ی شرقی :

** باشید همیشه **


16:27 | شرقی |

جمعه بیست و چهارم دی 1389

**آغاز **

بنام خالق ع ش ق " "

همیشه اگر نه ؛ گاهی

سلام صادقانه ترین حرف است

سلام دوستان ابریشمی ام

که دوستتان دارم چون نان ونمک !

****

( پیام فرهنگی ! )

" مهربان ؛ با اکسپلورر بخوانیدم تا خوانش خوبی داشته باشید .

*****

از قافیه ی قیافه ام معلوم است / بر روی زمین اضافه ام معلوم است

هرروز دلم بهانه اش می گیرد/ از دست دلم کلافه ام معلوم است

* بهروز باغبان نازنین *

********

همه دوست داشتند باشم و هر کس دلیلی داشت

خدا... برای اینکه یک موجود حیرت انگیزدیگر را به موجوداتش بیفزاید

فرشته ها ... که بازدر گوش خدا زمزمه کنند انسان خطاکاراست و ناسپاس

پدرم ... اثبات کند پدرانگی اش را با عشق

مادرم ... جای پایش را در بهشت محکم تر کند با عشق

و من اما... هرگز به آمدن نمی اندیشیدم

آغاز یک پایان را ... دوست نداشتم

شروع نفس های پر تلاطم را ... دوست نداشتم

تولدی برای مرگ را ... دوست نداشتم

آغازی برای یک پایان است تولدها

و شاید لحظات بودنم شیرین ترین لحظه بوده است برایشان

که مرا شیرین نامیدند که بدانم دنیا گاهی هم به کام شیرین شاید باشد !

در هوایی سرد که آسمان باردار بغضی سنگین بود و بغضش که ترکید

همه را سپیدپوش کرد در ۲۴ دی ماهی که چون به تاریخ علاقه ندارم

سال آن را نیز دوست نداااااااااااارم

به دنیا سلام کردم شاید رویداد مهمی نیست اما برایم شروع زندگی ست

هرچه هست شیرینی و تلخی درهم امیخته است باید به زندگی سلام کرد

به آنانی که مهردارند یا بی مهرند عشق ورزید این را آموخته ام

همیشه عاشقم ِ عاشق عشق و هرچه بوی عشق بدهد فقط عاشقم

تولدم مبارک

*****************

این بار برخلاف میلم از دوستانم در مجله ی ادبی ام قرار نداده ام

و می دانم لطفی ندارد اما این افتخار از آپ های بعدی نصیبم خواهد شد

خواستم خیلی مطول نشود

تاخیرهایم را ببخشید مشغله ها همیشه زنجیرهایی محکم دارند و شرقی را

شیرین به خود زنجیر می کنند دوست نازنین شاعرم که نامش را نمی برم

برایم نوشته بود *تو به کدام شب قسم خوردی بروز نشوی ! *

*****************

ایستگاه نخست **

شعری سپید با ترجمه ی دوست نازنینم که اکنون کاناداست و دلمان تنگش

خانم ناصری عزیزو دوست مهربان و نازنینم جناب کامبیز منوچهریان

که ترجمه ی ایشان را قرار می دهم .

جیغ می کشند

نیش های سیاهی

که درد دارند

زنبورهایی که می کوبند

بر زبان هایی که

جز نوش

مگر چیزی گفته اند !

زبان

که بر دل راه نمی رود

عشق غریبه ای ست

در انتهای راهروی نفرت

خیال هایی

که خام خام

پنجه می کشند

سپیدی را

*****************

Screaming
The dark stings that are painful
Bees that are stinging a tongue which has said nothing but good word.
Tongue
Is not walking on heart
Love is a stranger at the end of the hate corridor
Dreams that
Are like castles in the air
Are scratching the whiteness

*************

و سپید کوتاهی که ۳ روز پیش با اولین برف

برمن بارید .

دلش خالی شد

وقتی

بغض مانده در گلو را

سپید

بر دهان باز زمین

بارید .

**************

پ . نوشت : گفتند نهان باید ؛ ما نیز نهان کردیم      

من ماندم و عشق تو ؛ در گوشه ی پستوها

پ . نوشت : حرف از فنا نزن که در آغوش آتش ات

مغ های باغ و باقیه پروانه می شوند .

** ح . ا **

پ . نوشت : دوستان نازنینم پیشنهاد می کنم از بلاگ شاعرانه و زیبای 

رزاس نازنین دیدن کنید قطعا هایکوهای بی نظیرش لذت را

از آن شما خواهد کرد

www.rosas.blogfa.com

*******************

لحظات تان همرنگ عشق ؛ دقایقتان همراه مهر

ایام تان به کام شیرین و گوارا

امضای همیشه ی شرقی :

** باشید همیشه **

 


7:43 | شرقی |

چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389

یاد

بنام خالق ع ش ق " "

همیشه اگر نه ؛ گاهی

سلام صادقانه ترین حرف است

سلام دوستان ابریشمی ام

که دوستتان دارم چون نان ونمک !

****

( پیام فرهنگی ! )

" مهربان ؛ با اکسپلورر بخوانیدم تا خوانش خوبی داشته باشید .

*****

** ایستگاه نخست ...

" مرگ پایان کبوتر نیست "

"سهراب سپهری "

پروانه ها چه زمان می خوانند

برنامه ی پروازهایی را که بر بال هایشان

نوشته شده ؟

" پابلو نرودا "

خبر موافق دل و مناسب حالمان نبود اما ...

شنیدیم ناباورانه سانازبهشتی نازنین ؛ شاعر خوش ذوق و عزیزمان

رفتن را دل انگیزتر از ماندن دانسته است ؛ گویا چتردنیا را کوچک تر

از آن دیده بود که بتواند زیر سایه اش بیاساید

و دانست که لب مرگ بوسیدنی ست و شاعرانگی هایش را در آنسویی

که ماندنی ست برای فرشته ها نجوا کند .

مهتاب بازوند نازنینم بیتی نوشت و خواست ادامه دهیم

در سرم گیج می رود پیغام

هفتمین تیر !!! باورش سخت است

و شیرین میناسرشت (شرقی ) ادامه داد:

در دلم جیغ می زند انگار

نابهنگام رفتنش !!! سخت است

و جمال بیگ عزیز :

سرنوشت سپید ما رخت است

رنگ پیراهنی که بدبخت است

قهوه ای که لطیفه ی تلخی ست

در خيالي كه اينچنين تخت است

کم و ناچیز اما تقدیم به روح بهشتی او

که شعر سپید رفتن را سرود .

روح او شاد باد

و برای سلامتی دوست نازنین شاعرم" خانم لیلا ناصری"

دست بدعا برمی داریم .

******

قراردادن مناسبت تلخ ساناز عزیز و اینکه دوست تر داشتم

اشعار دوستانم را قرار دهم این بار سپید شرقی را نمی گذارم

شعر من بماند برای بارهای بعد به شرط آمد و رفت نفس هایم

******

تقدیم به همان لحظه های همیشگی ام

خاطره های همیشه در خاطرم

و صداهایی که عشق می آفریدند !

دنیای این روزای من / هم قد تن پوشم شده

اینقدر دورم از تو که / دنیا فراموشم شده

هر شب تو رویای خودم / آغوشت و تن می کنم

آینده ی این خونه رو / با شمع روشن می کنم

"" اين روزها بد دلم گرفته است ؛ بس دلتنگم و بي نهايت پُرم ""

*****

** ایستگاه پس از نخست ...

از دفتر سروده های فراگفتار و لبریز از اندیشه ی استاد

جمال بیگ عزیز ؛ انتخابی دارم با ترجمه ی نازنین دوستم

خانم فریده بیگدلی عزيز

مگر من جذامي ام

كه مي ترسي

به يك قهوه ي تلخ دعوتم نمی كني

از اينكه

ازآدم هاي تاريك رد شده ام

حرفي نيست

جهان

امپراطور خوشبخت نمي خواهد

وگرنه

پرسه براندام تو

اينقدر جوش شيرين نمي زند

تا لب بر لبم مي گذاري

احساس قهوه ي داغ

سرد مي شود

حالا قاشق را برمي داري

و همه ي مرزها را

بهم مي زني

A poem by Jamal Beig

, translated by Faride Bigdeli


MORE BROWN THAN LEPROSY

Am I leprosy person

؟
That you afraid to invite me for a bitter coffee
Because of passing narrow mimded human doesn't matter
The world doesn't need to a lucky emperor
Otherwise
Roaming around your body
Doesn't get such as this much soda
Since, you put your lips on my lips
Hot coffee gets cold
Now, you take the spoon
And stir all the borders

*****

غزل دل انگیز و لبریز از شاعرانگی از دفتر تغزل های

دوست جوان ؛ مهربان و اندیشمندم جناب حمید چشم آور

تقدیم به نگاه قشنگ همراهان همیشه ام

*****

روزی خدا برای تو ابرو کشید و بعد ...

ابرو که نه ؛ دو تیغه ی چاقو کشید و بعد _

دریاچه ای به جای دو چشم تو آفرید

برروی موج هاش دو تا قو کشید و بعد _

ترکیب آب و آتش و طوفان و خاک را

بر پیکرت به شیوه ی جادو کشید و بعد _

گفتند عرشیان به تو : " احلی من العسل "

پس جای لب دریچه ی کندو کشید و بعد _

شیرین شدی و روز دگر تلخ تلخ تلخ

یعنی تو را به هیئت لیمو کشید و بعد _

حتی برای اینکه مرا هم بغل کنی

برپیکرت دو دوست ؛ دو بازو کشید و بعد _

{ }

"عزی " : غرور " لات " : نگاهش "هبل ": شبش

این چشم ها مرا که به زانو کشید و بعد ...

******

و دو رباعی دل انگیز و دلنشین از دوست نازنینم

فاطمه معماریان عزیزم

با من دل مادرت چرا راضی نیست

داماد جنوبی ! تو بگو علت چیست

چادرعربی زدم ولی فرق نکرد

روبند زنُم ؛ لهجه بگیرُم کافیست ؟

*****

ای کاش به آرزوی کالت نرسی

هرگز تو به دختر خیالت نرسی

هرچند که زنده ام فقط با نفست

ای کاش بمیری به وصالت نرسی

****

پ.ن : دوستان نازنینم پیشنهاد شرقی بازدید وخوانش غزل های

دلنشین و شاعرانه ی نازنین دوستم حمید چشم آور عزیز است .

براي ورود اينجا كليك كنيد

پ.ن : وبلاگ فراگفتارازاستاد نازنین و دوست خوبم جناب

جمال بیگ

که معرف حضورتان بوده است همچنان پرفکت و زیبا اشعار سپید

و فراگفتار با ترجمه هایی به زبان های مختلف آلمانی ؛ انگلیسی ؛

فرانسه ِعربی ؛ کردی و ... پربازدید کننده ترین بلاگ

شده ونگاه شاعرانه تان را می طلبد .

برای ورود اینجا کلیک کنید

****

** ايستگاه شاعران جهان ...

صبح را در آغوش گرفتم

دستهايم خيابان نخستين تابش آفتاب شدند

و معبري براي چشمان تو

دهان كوه را بوسيدم

لبانم چشم هاي تو شدند و

زمزمه هايت ازنو درخشيدند

سرم را به روي پاي شب گذاشتم و

خواب هايم آيينه ي شعر شد و

زيبايي تو را در آن ديدند

عشق مرا به تو ديدند

" شيركو بي كس "

شب هایتان روشن ؛ گام هایتان بلند ؛ اندیشه هایتان سبز

و روزهایتان شیرین و دل انگیز وعاشقانه باد .

آرزوی همیشه ی شرقی ... باشید همیشه


6:0 | شرقی |